داستان کوتاه “طعم هدیه” - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:38
    داستان کوتاه “طعم هدیه”     روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید.   آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد.   پیرمرد، مقدار زیادی ا...
داستان تلفن های من به ماری! - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:36
  داستان تلفن های من به ماری!     قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می‌ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم ...   وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم.   هنوز جعبه قدیمی‌و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در ...
داستان دختر سی دی فروش - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:31
  داستان دختر سی دی فروش       پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.   هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون…   بعد از یک ماه پسرک مرد…   وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او ...
داستان های ملا نصردین - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:29
  داستان های ملا نصردین       داستان خویشاوند الاغ   روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟   ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟! __________________   داستا...
داستان خواندنی اجازه - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:21
  داستان خواندنی اجازه   اجازه!   جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟   مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که...
داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:20
  داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا       هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى كرد   به او پیشنهاد كردند، خوب است از ملك بخواهى به تو...
داستان جدید و خواندنی فرشته - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:15
  داستان جدید و خواندنی فرشته     کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟   خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهدا...
داستان جالب نشان شخصیت - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 22:12
  داستان جالب نشان شخصیت    مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!  پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟» پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به ...